قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2821
تاريخ الفي ( فارسى )
مقام فرمانبردارى تو باشند ، مع هذا موجب نيكنامى تو مىشود . القصّه ، هرچند مردم آن بىخبر از امور سلطنت و بزرگى را نصيحت كردند ، قبول نكرد و جانب غلامان خود را نگذاشت و على الصّباح لشكرى آراسته در مقام جنگ با رعاياى شهر خود درآمد . چون مردم شهر قرطبه ديدند كه ابو بكر در جنگ و قتال ايشان به جدّ است ، بالضّروره فقها و علما و اعيان شهر سوار شده با خلايق بسيار هجوم آوردند و به اندكتوجّه چندان كس از سپاه ابو بكر به قتل رسانيدند كه از شماره بيرون بود . آخر الأمر ، بندگان ايشان طاقت مقاومت نياورده پناه به قصر امارت بردند ، و اهالى شهر در گرد قصر برآمده شروع در جنگ كردند . و چون كار بر ابو بكر به تنگ آمد ، به تعب و مشقّت بسيار خود را از قصر بيرون انداخته از نزد آن مردم روى به گريز نهاد . اهالى شهر چون به تاراج اموال و اسباب قصر او پرداختند ، از سر او درگذشتند ؛ تا آنكه او به فلاكت هرچه تمامتر خود را به مهديه « 1 » رسانيد و حقيقت حال را به عرض امير المسلمين ، علىّ بن يوسف ، رسانيد . علىّ بن يوسف از شنيدن اين واقعه بسيار درهم شد و فرمود كه از اطراف و جوانب لشكر جمع آوردند ، خصوصا از صنهاجه و زناته - كه آن دو طايفه عظيم پرزورند و در نزديكى افريقيّه « 2 » و مهديّهء مغرب مكان دارند - به هم رسانيدند ، و در اوايل سال آينده متوجّه قرطبه گشت . چون مردم قرطبه از حقيقت حال خبر شدند ، ايشان نيز دل به مرگ نهاده در مقام ضبط شهر شدند و اسباب و آلات حرب به هم رسانده در شهر منادى كردند كه « هركه حميّت خود و ناموس خود دارد بايد كه در اين معامله از كشته شدن انديشه ننمايد . » و فقها و علماى قرطبه ، از ترس خود ، مردم را بر جنگ تحريص و ترغيب مىنمودند ؛ تا آنكه علىّ بن يوسف به آن حوالى رسيده ، ديد كه مردم آن شهر بسيار در جنگ به جدّند و تا رمقى در بدن دارند دست از جنگ بازنخواهند داشت . بنابراين ، جماعتى در ميان انداخته به صلح راضى شد ، امّا به شرط آنكه آنچه مردم از ابو بكر يحيى گرفته بودند بازدهند . مردم قرطبه قبول اين معنى نموده تاوان آنچه از اموال و اسباب سپاه ابو بكر ضايع شده بود دادند و اين فتنه را فرونشاندند . و از جمله وقايع اين سال آنكه علىّ بن يحيى ، صاحب افريقيّهء مغرب ، لشكرى از راه دريا به گرفتن شهر قابس « 3 » ، كه والى آن شهر رافع بن مسكين « 4 » دهمانى بود ، فرستاد و آن شهر را
--> ( 1 ) . شهرى در شمال آفريقا نزديك قيروان . ( 2 ) . در قديم نام تونس بوده است . جغرافىنويسان عرب آن را بر قسمت شرقى ، يعنى ممالك بربر ، اطلاق مىكردهاند و قسمت غربى مغرب نام داشت . ( 3 ) . شهرى در شمال آفريقا و جنوب شرقى تونس ، در سيصد هزار گزى جنوب شهر تونس ، ميان طرابلس و سفاقس و مهديه . - ياقوت ، معجم البلدان به نقل لغتنامهء دهخدا . ( 4 ) . الكامل ، رافع بن مكن .